خانه ی ارام

عصر تابستان برای من یاد اور خاطرات گذشته است


خانه ی ارام

عصر تابستان برای من یاد اور خاطرات گذشته است


.

خدایا منو پیش بی خداها بی آبرو نکن...

اینهمه توکل و اتکا رو بی جواب گذاشتی نمیدونی دشمنانی طعنه تو 

رو بهم میزنن که پس کو خدات...

خدایا منو بی آبرو نکن این آخرین التماس های من به تو هست...


با زبون بی زبونی از همه التماس دعا دارم 

التماس دعا

۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۸:۰۳ ۰ نظر

بشدت بدنم درد میکنه ..‌ حالم بد شده پا و کمرو دلم درد میکنه 

همه بعد الظهره خواب بودم پر از کابوس و تخیل و چرت و پرت

یادمه یکی میگفت نخلا رو نباید تو سرما کاشت چون میوه نمیدن 

و درخت اذیت میشه از غرور و شیره ای که داااااره ولی بی ثمره ...

مقل اون نخل شدم که تو سرما هستم ...چرا اون شخص اینو داره انسانها

نمی دونست...

کاش زندگی دکمه ریستار  داشت ...


۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۷:۵۴ ۰ نظر

دلم میخواد طولانی و آرام آرام  راه برم  و 

بلند بلند گریه کنم 

بلند بلند گریه کنم 

بلند گریه کنم 

گربه کنم 

گربه 

گربه 


۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۳ ۰ نظر

.

کاش میشد گریه کنم ...

به کم سبک میشدم 



۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۱ ۰ نظر

.

ابان هم تموم شد 

آذر داره میاد و برگ ریزان پاییز و غم هزار دلتنگی 

ابان‌تموم شد بدون هیچ اتفاقی بدون هیچ تغییری 

بدون هیچ رفتی بدون هیچ امدی 

الان تموم شد آذر اومد و این تکرار سال های تکراری منه ...

تکراری و قدیمی خسته کننده و کسل بدون هیچ دوست داشتنی 

بدون هیچ دوست داشته شدنی...اما پر از بغض و دلتنگی 

الان تموم شد پر از حرفهای نگفته پر از گریه های نکرده پر از 

دور تکرار شب و روز های نا امیدی پر از آدمهای طعنه زن خالی از امید

الان  تموم شد آذر اومد آذر تموم میشه دی میاد و همینطوری ا امه دار 

ماه ها و سال ها و پر از امید و نا امیدی و خدایی که من را دوست ندارد.... 

۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۱:۵۹ ۰ نظر

.

اون موقع که همه تو قرطی باری بودن و ولگردی و لاس زدن 

ما سرمون به کتاب بود و حجب و حیا و خانواده دار بودن 

الان اونا برنده شدن و صاحب خونه و همسر و فرزند و آرامش و آسایش 

ما هم شدیم ترشیده و حسود زندگی های زپرتی ج. ن..د  های سابق


خیلی ناراحتم و عصبانی

۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۱:۴۲ ۰ نظر

.

اینقدر ناراحتم و پکر که حد نداره 

ار در اومدم و مادر هزار حرف و سوال داره و من اعصاب ندارم 

و دلم میخواد جواب ندم و مادر ول کن نیست سوال پشت سوال 

با سر لباسم گریه کردم حال دلم خوب نیست 

از دیروز و دیشب و حال بد و روح و روان خسته دلم گرفته 

چند کوچه رو با پدر قدم زنان اومدم و دلم میخواست تو خیابون اشک بریزم 

از حرفای دیروز ناراحتم به اندازه مردن ...

۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۱:۳۹ ۰ نظر

.

بابا بخدا من گرسنه همین 

نه شربت معده حالمو خوب میکنه .نه ورزش نه نماز نه روزه 

من فقط گرسسنمه 

راستی بابای خوبم مادر خوبم چرا از حال من خبر ندارید ...

راستی با چه رویی تک آخرت بهتون نگاه کنم از بار این همه گناه 

نمیدونم اگه حقی به گردنتون دارم بگذرم یا نه ؛((


۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۰:۳۷ ۰ نظر

.

یکی ۳۰ تومن دوست داشت یکی ۲۲ 

یکی مارک فلان یکی بهمان 

وای من نباید این کارو میکردم 

اونقدر ناراحتم که حال مردن دارم ..

سطح و شان خودمو اونقدر پایین آوردم که خجالت می کشم...

دروغ پشت دروغ ... دروغ به خودم و....

۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۰:۳۴ ۰ نظر

.

حرف زیادی دارم 

اونقدر شرمندم که نمیتونم چیزی بگم 

خدایا من چی بودم چی شدم ...

همین .


۲۹ آبان ۹۶ ، ۰۰:۳۱ ۰ نظر