خانه ی ارام

عصر تابستان برای من یاد اور خاطرات گذشته است


خانه ی ارام

عصر تابستان برای من یاد اور خاطرات گذشته است


خوش بحال اونایی که هر چی بی خدایی کردن 

الان خدا اونا رو بخشیده و بهترین زندگی ها رو دارن 

من‌نمیدونم کجا اشتباه کردم 

شاید باید دزدی میکردم غیبت میکردم 

لاس میزدم رابطه نامشروع می داشتم قرطی میبودم 

جاهای جوراجور میرفتم 

من هیچ کدوم این کارها رو نکردم ولی اونایی که کردن برنده شدن

۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۴

.

خدایا تا از این بدتر نشدم اوضاع و احوالتو درست کن 

برام فال گرفتن به همه گفتم واسه کاره 

ولی واقعا برای یه چیز دیگه بود :(

۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۲

.

دلم خیلی چیزا میخواد که نمیدونم چی هستن 

دلم ...

این بدترین نوع خواسته های یه ادمه...


۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۳

.

صبح رفتم بیمارستان سرم و بستری 

برگشتنی خوب بودم .حالم بهتر شد

خیلی خانوادرو اذیت میکنم ‌ خیلی 

عصری هم رفتم پیاده روی یه کم بهتر شدم ...



۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۱

.

صدای نفس کشیدنم از دو سه متری شنیده میشه...

توان هیچ کاری حتی بلند شدن ندارم 

نمیدونم هم بخوابم و نمیدونم چیکار کنم 

انگار یه وزنه صدکیلویی رو قلبمه...


۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۳۷

از وقتی مریض شدم سینیام 

رو واسه همیشه فراموش کردم :(

این سخت ترین قسمت زندگیم بود

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۰۴

.

امروز یک بهمن هست 

یه قراری با خودم گذاشتم بخدا میخوام پاش وایسم 

با خودم لج کردم که حتما اجرایش کنم 

نمیدونم لجه  یا عصبانیم یا اصلا حق دارم

نمیدونم ولی هر طوری هست با خودم قرار گذاشتم 

به شاهین پیام ندم 

اینقدر که اعصابم خورده...

خلاصه از امروز شروع 

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۲۲

.

گریم گرفت 

کاش میشد الان یه دل سیر گریه کرد 

شاید حالم بهتر میشد 

ولی تو خونه ی ما نمیشه گریه کرد 

مخصوصا من .اگه گریه کنم همه میدونن یعنی به آخر خط رسیدم 

و همه وا میرن  بخاطر اونها هم که شده نباید و نمیتونم گریه کنم 

ولی گریه لازمم

س داره با همکارش حرفهای بی ربط یه من صد غاز میزنه 

و من دلم گریه میخواد 


۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۵

.

امروز عصر بازم اون حال پوچی به سراغم اومد 

این دومین باره نمیدونم چرا 

با فاصله ی کمی هم اینطوری شدم این دوبار رو 

دارم به کجا میرم من ..

هر کاری میکنم حالم خوب نمیشه 

ورزش 

دعا 

فیلم گردش تفریح بیرون خوردن خوابیدن  

دلم برا اونوقتایی که  همه مجرد بودیم تنگ شده 

خیلی سخت گذشت اون وقتا ولی من حالم خوب اون موقع ها 


۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۲

.

دیشب با شاهین حرف زدم  حدود دو ساعت 

حرف زدن باهاش  حالمو خوب میکنه ...

ولی نمیدونم چرا دیشب حال خوبی نداشتم وسطای حرف زدن 

ولم گرفته بود..‌خیلی ناراحت بودم خیلی خیلی 

شاید ناخود آگاه از بیهوده حرف زدنها خسته بودم 

حرفهای الکی و تکراری و بی سرو ته اونم مجازی ...

نمیدونم ... ولی برای اولین بار بود که این همه ناراحت و اعصابم خورد بود 

نمیدونم ... نمیتونم خودمو هم از این یه رابطه محروم کنم تنها کسیه 

که باهاش راحتم  و هیچ کس دیگه ای تو روابطم نداشتم و ندارم 

اینم که اینطوری اعصابم خورد شده 

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۰۹